O Gallery presents "The Geometry of Silence" a collection of paintings by Mohammad Khalili (b. 1971, Torbat-e Jam). "... What is the mystery behind Mohammad Khalili's paintings, landscapes that apparently picture nothing odd, but annunciate the depths of the human soul?" Why something in his canvas unexpectedly adds to the beats of blue? I assume that he enjoys the rays of the unexpected to gleam, he is eager to stand on the side of the fallen earth, and gaze through the dark and unknown. [...] Here, in front of a stone, or there in between two concrete walls in the open, it seems that the effort of water or grass to cover the roughness and violence has failed, it is as if a battle inside the painter ends and there is a momentary concord; what is there is just there, and silence dictates the blurring of the painter's colors. [...] Indeed, the most amazing manifestation of existence is immersed in the silence and regret: silence, because the painter does not find language worthy of expressing that manifestation; and regret, because "there is always a distance." The painter insists on creating such landscapes, or rather, he walks into them, but tamely (or perhaps obediently) abandons them. He fortuitously encounters these places on the road to oblivion before the fortune takes them back from him again.” -Vahid Hakim, extract from “The wonder Factor - Rediscovering the Reality”, Herfeh: Honarmand, No. 67
محمد خلیلی، بدون عنوان، رنگ روغن و اکریلیک روی بوم، ۲۶۵×۱۹۵ سانتیمتر، ۱۳۹۹
هندسهی سکوت
گالری اُ نمایشی از نقاشیهای اخیر محمد خلیلی (م. ۱۳۵۰، تربت جام) با عنوان «هندسهی سکوت» را برگزار میکند. « ... سبب چیست که محمد خلیلی منظرههایی چشمآشنا را به تصویر نمیکشد، منظرههایی که در عین عادی بودن ظاهریشان از ژرفای روح آدمی سخن میگویند؟ چرا در پردههای او چیزی شگفت و غافلگیرکننده بر ضربان رنگهای کبود میافزاید؟ میگویم او خواهان تابش پرتوهای امر نامنتظر است، مشتاق پهلو گرفتن در آن مکان که چون خدنگی فروافتاده است، خواهان زل زدن به آنچه عمیقاً تاریک و ناشناخته است. [...] اینجا در برابر سنگ، یا در فضای باز میان دو جدارهی سیمانی که گویی تلاش آب یا علفزار برای پوشاندن زمختی و خشونت آن بیاثر مینماید، انگار نبردی در درون نقاش به پایان میرسد و تضاد برای لحظاتی از میان برمیخیزد؛ آنچه هست تنها و تنها هست و سکوت بر کبودی رنگهای پردهی نقاش حکم میرانَد. [...] بهراستی شگفتترین لمحاتِ وجود قرین سکوت و حسرت است: سکوت، چرا که نقاشْ زبان را در خور بیان آن لمحه نمییابد؛ و حسرت، چرا که «همیشه فاصلهای هست». نقاش مصرانه چنین چشماندازهایی را نقش میزند، یا بهتر است بگویم بدان پا مینهد، اما مطیعانه (یا شاید از سر اطاعتی ناچار) آن را ترک میگوید. او در جادهی فراموشی به چنین مکانهایی برمیخورَد، این مکانها گویی به یاری بخت نصیب او میشوند، اما بهدستِ بخت نیز از چنگش میگریزند...» -وجید حکیم، برشی از مقاله «امر شگفت؛ کشف دوباره ی واقعیت»، حرفه:هنرمند شماره ۶۷

محمد خلیلی، بدون عنوان، رنگ روغن و اکریلیک روی بوم، ۱۹۵×۱۹۵ سانتیمتر، ۱۳۹۹
محمد خلیلی، بدون عنوان، رنگ روغن و اکریلیک روی بوم، ۱۹۵×۱۹۵ سانتیمتر، ۱۳۹۹
فروخته شده
دیدن در اتاق

دیدن در اتاق
محمد خلیلی، بدون عنوان، رنگ روغن و اکریلیک روی بوم، ۱۹۵×۱۶۵ سانتیمتر، ۱۳۹۹
محمد خلیلی، بدون عنوان، رنگ روغن و اکریلیک روی بوم، ۱۹۵×۱۶۵ سانتیمتر، ۱۳۹۹
فروخته شده
دیدن در اتاق

دیدن در اتاق
محمد خلیلی، بدون عنوان، رنگ روغن و اکریلیک روی بوم، ۱۹۵×۱۶۵ سانتیمتر، ۱۳۹۹
محمد خلیلی، بدون عنوان، رنگ روغن و اکریلیک روی بوم، ۱۹۵×۱۹۵ سانتیمتر، ۱۳۹۹
محمد خلیلی، بدون عنوان، رنگ روغن و اکریلیک روی بوم، ۲۹۵×۱۶۵ سانتیمتر، ۱۳۹۹




